-->

*قاصدک

    vendredi, novembre 20, 2009
مشترک گرامی
پنجم



امروز جمعه است
و مشترک موردنظر
هنوز حالی‏ش نشده است
که دستگاه
خاموش نیست
دستگاه فاسد است
و این تو نیستی
که در دست‏رس نیست
نفس نمی‏کشد
این شهر
بس که خاموش است.
امروز جمعه است
و مشترک گرامی
بالاخره یک روزی
شنبه یا پنج‏شنبه
حالی این دستگاه می‏کند
که شبکه پر از دست‏هایی‏ست
در دست‏رس
دست‏هایی که دستگاه موردنظر
را نمی خواهند.
امروز جمعه است
و شبکه دارد
عمر دستگاه را شماره می‏کند.

Libellés :




|
    mercredi, novembre 18, 2009
خدای بی‏نیاز... نزاییده و زاده نشده است...


خدا معذب است
به روی خودش نمی‏آورد
اما وقت حرف زدن
لکنت می‏گیرد
و هی دست‏هایش را در هوا تکان می‏دهد
پنهانی زندگی‏اش را می‏کرده
همه‏ی این سال‏ها
حالا پایش را کشیده‏اند وسط
میان این همه نامردی
به قول خودش
برای همین هی پاهایش را نشان می‏دهد
و می‏نالد
رفته بوده خاوران* مادرمٌرده
خوف کرده است
دل دیدن کهریزک را ندارد
می‏گوید اسم یادگار امام** هم که می‏آید
رعشه می‏افتد به جانم
این‏ها را می‏گوید و
سر می‏کشد طرف پنجره
چشم انتظاری بد دردی‏ست
ناله می‏کند
فرستادم‏شان آن ور آب
اقلآ چندتاشان جوان‏مرگ نشوند
دنیا به من که وصال نداد
شاید آخرت‏ام را نجات بدهم
این را می‏گوید
پا می‏شود
خط می‏کشد روی تقویم
سال‏نمای آخرالزمان
چاپ تهران
هشتاد و هشت شمسی



* اشاره به گورستان خاوران, مزار کشته‏شدگان فاجعه‏ی ملی قتل عام زندانیان سیاسی سال شصت و هفت
**بزرگ‏راهی درغرب تهران

Libellés :




|
    mardi, novembre 17, 2009
و نیست جز او خدایی...


خدا تشکر کرد
از ابراز هم‏دردی شما
و قول داد
جای زخم‏ها که خوب شد
توی راه بهشت زهرا
یک وی بزرگ
بکشد روی ابرها
و بگوید
عزرائیل روزهای مرخصی
به جای بطالت
ماسک رایگان پخش کند
و اسرافیل
به جای آن صور بدصدا
ام پی تری رایت کند
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
و جبرئیل
سرش به مریم گرم نباشد
راه بیافتد
ببیند توی این خراب شده
چند نفر به صلیب کشیده شده‏اند
نیمه‏جان.
خدا تشکر کرد
گفت می‏خواسته زنگ بزند
اما طرف‏های او از بعد انتخابات
موبایل آنتن نمی‏دهد.
بچه‏ها که گم و‏گور شدند
بی‏میل و ای‏میل شده است
نه غذا می‏خورد
نه وبلاگ می‏خواند.
خدا تشکر کرد
معذب بود
می‏گفت
از آه_ مردم سخت می‏ترسد.

Libellés :




|
    lundi, novembre 16, 2009
بگو خدا یکی‏ست...

خدا نیست
رفته است پزشکی قانونی
جنازه شناسایی کند
تازه دیشب هم تا صبح
امن یجیب خوانده است
پشت در زندان
دست آخر هم نوه‏اش را دار زده‏اند
خدا نیست
تمام هفته
به قاضی التماس کرده است
گفته‏اند دختر حوا
ممنوع‏الملاقات تا اطلاع ثانوی
و خدا
این همه کلمه‏ی عربی را پشت سرهم
نمی‏فهمد
و هی وان یکاد می‏خواند
فوت می‏کند به همه
و گیج می‏زند لابلای مردم
توی صف نان و گوشت و شیر
خدا نیست
خسته افتاده‏ست گوشه‏ی خانه
خیره به پاهای ورم کرده‏اش
و هی فکر می‏کند
چرا از نسیم امروز
چشم و گلوی‏اش می‏سوزد
و چرا پسر آدم دوباره
دیر کرده است
مگر چه قدر راه است از دانشگاه
خدا نیست
سرش را کرده است زیر رواندازی کهنه
و به حال خودش
و دنیا
و خدایش
می‏گرید.

Libellés :




|
    samedi, octobre 31, 2009
مشترک گرامی
چهارم



تو که در دست‏رس نیستی
کاش
این خط‏ها
مرا می‏رساندند
به آن دست‏ها
که دست‏رسی
به هیچ خطی ندارند.
همان دست‏ها
که همراه این خط‏ها
نه
اما با خط‏های‏شان
همراه بودند
به روزگاری دور.
تو که در دست‏رس نیستی
کاش این خط
مرا می‏رساند
به خطی
که نوشته بود کسی
به روزگاری دور.

Libellés :




|
    mercredi, octobre 28, 2009

Libellés :




|
    dimanche, octobre 25, 2009
اندر باب ساعت زمستانی و اختلاف ساعت

صنعت که می‏کنند هم دودش به چشم عوام‏الناس می‏رود. سر سیاه زمستان جگرمان را خون کرده‏اند با این بگیر و بکش وقت و ساعت‏شان. محزون بودیم, دل‏مان را هم ریش کردند. حضرت باری‏تعالی که تعزیه‏گردان روزگار ما شده, حالااین‏ها هم هی انگشت به ماتحت دنیایش می‏چرخانند تا بزند کن‏فیکون‏مان کند و خلاص. الغرض, مقرری ما از علم فرنگستان همین است که شب سیاه هجران‏مان درازتر می‏شود و لاغیر.

Libellés :




|
    vendredi, octobre 23, 2009
مشترک گرامی
سوم

تنها اشتراک
میان
من و آن زن
همین است
که تو
مشترک گرامی
با ما
حرف نمی‏زنی.
حرف نمی‏زنی
و در دست‏رس نیستی
و من و آن زن
به هم گوش می‏دهیم.
بارها. ساعت‏ها. روزها.
من به صدای سرد او
او به سکوت درد من.

Libellés :




|
    jeudi, octobre 22, 2009
...

دست‏هایت را
از روی گونه‏هایم برندار
تا همه چیز سر جای‏اش بماند.
دست‏هایت را
اگر برداری
هم اشک‏ها پایین می‏لغزند
هم گوشه‏ی لب‏ها پایین می‏افتد
آن وقت
نه از لبخند چیزی می‏ماند
نه از برق چشم‏ها.

Libellés :




|
    mardi, octobre 20, 2009
تمنا

دنیا را اصلآ
وطن هم نه
این شهر و ولایت
هم
بماند
همین طور دل‏مرده و ساکت
بیا
بیا فقط
بیا فقط کاری بکنیم
شاخه‏های جوان
به دار مرگ
برگ‏های جوان
به خاک مرگ
کشیده
افتاده
نشوند.
قول می‏دهم
همان وقت
جهان جای بهتری
شود.

Libellés :




|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?